با تشکر از دوستانی که نظر دادن و من رو راهنمایی کردن.
دوستان عزیز اگه این کلبه سوختهو قدیمی من مشکلی داره که حتما داره تو نظرات قشنگتون بگین تا اصلاح کنم.
LOVE
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند:خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم:رفت . رفت .. رفت . رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست... رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است ... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم غافل از اینکه خوب ها آسان میآیند،بیرنگ میمانند و بیصدا میروند!
باران از راه رسید... عشق را دو باره در مزرعه خالی تنم پروراند زندگی را در آسمان خالی
چشمانش حس کردم ناگهان.... پاییز عشقم از راه رسید آری او خیانت کرد و زخم شمشیر عشقش بر قلب من
ماند من از عشق
فهمیدم که
باید گریست من
از عاشق فهمیدم
که باید ماند و سوخت من
از مجنون فهمیدم
که باید دل را به عشق دوخت من
ازابر فهمیدم
که باید با اشک جان داد من
از خورشید فهمیدم
که باید تابید و سوخت من
از نقاش فهمیدم
که از لحظه ها نقشی می ماند و بس من
از شاعر فهمیدم
که عشق را باید سرود
من
از ساقی فهمیدم
که عشق را باید سر کشید من
از زنجیر فهمیدم
با هم بودن را من
از خاک فهمیدم
پروراندن را من
از گل فهمیدم
که بودن همانا و مردن همانا من
از شبنم
آموختم لطافت را من
از پروانه
آموختم محبت را من
از دیوانه فهمیدم راز زندگی را اما
از تو ای مهربانم نمی خواهم سنگدلی را بیا موزم براستی
فلسفه ی عشق چیست؟
که این
گونه عاشق را به کام خود می کشد آرام آرام او را مست و از خود بی خود می کند گویی
او جسم است و معشوق روح آن اگر
عشق اینگونه است چرا بی رحم است با عاشق چرا
او را با درد و غم هجران می گذارد و با محبتی که عاشق به او داده نا مهربانی می
کند چرا؟چرا؟!!!!! شما بگین که با این آدما باید چی کار کرد؟؟؟؟؟؟ کوتاه میشود برای کسانی که شاد هستند. دیر میگذرد برای کسانی که منتظر هستند. زود میگذرد برای کسانی که عجله دارند. اما..... اماابدی میشود برای کسانی که عاشق هستند خدایا اگر تو درد عاشقی را میکشیدی،توهم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی،اگر چون من به مرگ آرزوهایت می رسیدی پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت داشتن شب های تارم با خیال روی ماهـــــــت براي عشق تمنا كن، ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن، ولي غرورتت را از دست نده. براي عشق گريه كن، ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن، ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن. براي عشق بمير، ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت، باش ولي خوب باش از همه
پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟
از کودکی پرسیدن عشق
چیست ؟ گفت........بازی
از نوجوانی پرسیدن عشق
چیست؟ گفت....... کینه. ازجوانی پرسیدن عشق
چیست ؟ گفت ......... پول وثروت. از
پیری پرسیدن عشق چیست؟
گفت............ عمر
ازگل پرسیدن
عشق چیست ؟
گفت .......از من خوشبوتر.
از پروانه پرسیدن عشق
چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .
از خورشید پرسیدن عشق
چیست؟ گفت .......از من سوزانتر. ... ودر آخر
از خود
عشق
پرسیدن ..؟؟؟؟؟
ای
عشق
تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم. میگویند شیشه هااحساس ندارند،ولی آن روز که بر روی شیشه مه گرفته بود نوشتم <<دوستت دارم>>آرام گریست
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس)
آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از
دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن
عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر
ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز
جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان
مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس)
آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از
دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن
عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر
ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز
جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان
مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت. می دانم که
بی نام تو دفترم
خالیست ... می دانم بی
نام تو دیگر شقایق
نیست ... می دانم بی
نام تو جای خاطره
ها خالیست ... می دانم که
می دانی یادت همیشه
جاریست !!! گر بگریم
گویند دیوانه است گر بخندم
گویند عاشق است پس بگریم و
بخندم تا گویند عاشقی
دیوانه است...
اگه عزیزی دارید که فقط با یه جمله و حرف شما دلش امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد نه پي گورکن و قاري و غسال رويد نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد وين زبان را که خداوند زبان بازي بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه به فلان سنگتراش ته بازار دهيد کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شده است ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنگ درجواني ريه او شده بيمار دهيد جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت کمرم را به فلان مردک زن دار دهید چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد گر سر سفره خورد دلبر بي دندان غم به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید.
به من بگو بازار عشق کجاست؟ تا من عشقت را خریدار شوم. نامهربان من٬ باکنیزت مدارا کن. نگذار در خرابه ای سرد و خالی قلبش منجمد شود٬ یخ بزن. من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد فریاد زنم فریاد: من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم می خندم و می رقصم فریاد زنم فریاد : اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن بر گور عیان کردم افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد من یادگرفتم عشق بیگانه نمی داند لیکن به دل شادم سر مشق کنم امروز لیکن به دل شادم نیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم.... روشهای عاشقانه عجب باشکوه است
“عشق “… عشق نيرو ميدهد
، عشق زندگي ميدهد، عشق شهامت و قدرت ميبخشد. عشق بزرگترين وديعهاي است که خدوند
بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که
عاشق ميشود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق
همانطور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه
غم شيريني است و چه گوارا بهکام دل عاشق ميريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکستهاش بيخريدار است، مگر
دل که شکستهاش قيمتيتر است و خدايش دوستتر دارد. با خواندن
20مورد زير، وموارد ديگر در مقالات آتي ، خواهيد توانست به راههايي دست بيابيد که هر چند
برخي بسيارساده و شايد بي اهميت بهنظر
ميرسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش ميراند: 1- از هر راهي
براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد. 2- در عذرخواهي
کردن از هم سبقت بگيريد. 3- هميشه
همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و … خطاب کنيد. 4- هميشه و در
همه جا به هم احترام بگذاريد. در زندگي هيچ
لذّتي اصيلتر و شيرينتر از عشق وجود ندارد 5- هميشه صبور
و شکيبا باشيد. 6- در اماکن
عمومي بسيار محتاطانه به همديگر ابراز عشق کنيد. 7- نازش را به
جان بخريد. 8- بگذاريد به
اندازه کافي استراحت کند. 9- از گفتن
کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنيد. 10- از عطر
مورد علاقهاش استفاده کنيد. 11- کمد لباسهايش
را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد. هر کس که عاشق
ميشود بايد براي تحمل و چشمپوشي خطاهايي که ميبيند امّا نميتواند عکسالعمل
نشان دهد، صبور ٿ آرام باشد. 13- هر روز به
يکديگر سخنان محبتآميز بگوييد. 14- هنر
برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد. هر چند ممکن است در ابتدا با کمي مشکل مواجه
باشيد، ولي پس از آن از زندگي لدّت خواهيد برد. 15- به قدري در
هم غرق شويد تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد. 16- پاهاي خسته
همسرتان را ماساڿ بدهيد. 17- موها ي
همسرتان را آرايش کنيد. 18- در تمام
لحظاتي که در کنار هم هستيد به و ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را روي يک ليوان
شيشهاي بنويسيد. 19- از عشقتان
دفاع کنيد. 20- روي برفهايي
که روي زمين باريده است براي هم پيامهاي عاشقانه بنويسيد. اگر قادر
نيستيد شخص مورد علاقهتان را هيجان زده کنيد و را از عشق سرشار سازيد و اين نکته را نيز
بدانيد که در ذات و چيزهايي نهفته است که با شما همخواني دارد. ادامه دارد… منبع: بر گرفته از
کتاب سيدني هاينز- ديل ادواردز پرسیدی : به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهت گفتم به خاطر هیچ کس پرسیدی : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچکی از تو پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک رو توی چشمات می دیدم با صدای لرزان گفتی به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده هست. ولنتاين کیست ؟ در سال هاي بسيار دور در قرن سوم ميلادي شخصي به نام كلوديوس بر روم حكومت مي كرد. او ارتش بزرگي داشت و علاقه زيادي به كشور گشايي داشت، از تمام مردان خواسته بود كه داوطلب نبرد در جنگ شوند، اما كسي اين كار را نكرد چون همه به همسر و خانواده خود علاقه مند بودند. كلوديوس عصباني شد و فكر عجيبي به سرش زد، فكر كرد اگر مردان را از ازدواج كردن باز دارد ديگر دلبسته نخواهند شد و همه به ارتش او خواهند پيوست. كلوديوس ازدواج را در كشورش غير قانوني و ممنوع كرد. در اين ميان كشيشي به نام سنت ولنتاين بود كه مانند بقيه مردم با اين قانون مخالف بود او تصميم گرفت زوج هاي جوان را مخفيانه و با يك جشن كوچك به هم برساند. يك اتاق كوچك يك شمع، عروس، داماد، ولنتاين و مراسمي كه تماماً در نجوا برگزار مي شد. تا اين كه يك شب آنها متوجه صداي پاي سربازان نشدند... عشق ايمان دارند. يكي از ملاقات كنندگان هميشگي او دختر نگهبان زندان بود كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به ديدارش برود، آنها گاه تا ساعت ها با هم صحبت مي كردند تا اينكه روز 14 فوريه سال 269 ميلادي حكم ولنتاين صادر و او محكوم به مرگ شد. او با نامه كوتاهي از دختري كه هر روز به ملاقاتش مي رفت خداحافظي كرد ... I signed it, love form your valentine. ابراز كنيد و يا از او بخواهيد كه يار شما يا به قول ولنتاين و يا اصطلاحاً شريك زندگيتان باشد. جمله معروف be my valentine كه آن را شايد تا كنون ديده باشيد. البته در كشور هاي اروپايي اين روز مراسم جشن خاصي دارد. مسيح جرم بود و او در راه عشق و ايمان به مسيح تا پاي جان رفت و سرانجام در راه عشق به معبودش شهيد گرديد. رفته رفته اين روز به روز موسوم به عشاق تبديل کشت و مرسوم است در اين روز تمام زوجها و کساني که در قلبشان عشقي پاک دارند به طريقي محبت و عشق خود را ابراز ميکنند. شما نيز فرصت رااز دست ندهيد و اگر كسي را دوست داريد فقط يك جمله بگوييد: Be my Valentine Valentine's for lovers and for friends. All my love goes out to you this day! Love is something different from desire: Even, silent, peaceful as the sky. Nor is love interested in means or ends. There are no selfish needs that it must weigh. Instead, love's plenitude itself inspires, Needing neither cause nor reason why. Each day my thoughts enchanted with you lie Before I knew you, I had always loved you, Before I knew you, I had always loved you, Even as I dreamed of whom I'd love. My inner picture was a portrait of you Years before your heart my heart would move. Vistas of enchantment are but rarely As we find them in reality. Love with you is what I dreamed, but really, Eden as no dream could ever be. Nor is this the magic of the moment, The proper costume for the holiday. In words like these one finds the winnowed ferment, Not of the desire, but of the way, Else lost amid the longings of the day. Sincerely, Farshad این مطالبی که امروز می نویسم از یادداشت های دوستم ایلیاست که به هزار التماس ازش گرفتم و اجازه گرفتم با نام ایلیا بزنم تو وبلاگ البته ایلیا گفته این جمله را بزرگ بالای متن بنویسم : یا این مطلب را نخوانید یا اگر خواندید تا پایان بخوانید و تا پایان مطلب از نتیجه گیری بپرهیزید چون در صورتی که مطلب را کامل نخوانید گمراه می شوید !!! به نام معشوق / به یاد معشوق / و برای معشوق عشق این اسم را زیاد شنیدیم احتمالا تا به حال تعریف های زیادی هم از آن شنیده ایم اما امروز و در حالی که پاهایم خسته است از دویدن در پی نام عشق و معنای عجیب غریب آن می خواهم حجت را حداقل بر خویش تمام کنم خدایا لرزش قلمم را بگیر خدایا قلمم را مستحکم کن تا بعد از این همه دویدن در پی یک نام آن را آنطور که هست و نه آنطور که دوست دارم تعریف کنم !! از هر که بگویید معنی عشق را خواستم یکی گفت یعنی علاقه شدید قلبی دیگری گفت یعنی زیبایی یکی می گفت یعنی شهوت یکی دیگر میگفت یعنی چشم ! یکی می گفت یعنی حسین دیگری می گفت یعنی خدا یکی می گفت ............. خلاصه اینکه هرکس بر اساس تفکر و برداشت خود چیزی می گفت اما به راستی عشق چه معنایی دارد ؟؟؟ اگر عشق را بخواهیم در حد والای آن در نظر بگیریم تعریف آن دو کلمه است آن دو کلمه چیزی نیست جز (( خلقت انسان )) !!!!!!!! تعجب نکنید تعریف همین است می پرسید چرا ؟؟ جواب چنين است عشق مرحله دارد و در بالاترين مرتبه به فنا مي رسد يعني از خود گذشتن و هستي خويش تقديم کردن . طبق حديثي قدسي ( اشاره به مضمون است ) خداوند مي فرمايد تمام آسمان و زمين و خلاصه همه چيز را به خاطر آدمي آفريدم !! اما از اين بالاتر، در قصه خلقت انسان بنگريد چه زيباست خداوند از چه چيز خود به آدم داد که او را چنين بالا برد ؟؟ مگر نه اينکه خداوند ميگويد : (( و از روح خود در آن دميدم )) خداوند خود را تقديم آدم کرد !! هيچ دقت کرده ايد که خلق و خلقت از صفات خاصه خداوند است ؟؟ پس چرا انسان مي تواند خالق باشد ؟؟ چرا انسان در حالي که تنها موجودي نيست که کاشف است ( حيواناتي مانند ميمون هم مي توانند بعضي از چيزها را کشف کنند ) تنها موجودي است که خالق است ؟؟؟ آيا خالق بودن انسان نفي است بر خالق بودن خدا ؟؟ هرگز خالق بودن انسان نه تنها نفي خالق بودن خدا نيست بلکه بر آن صحه مي گذارد زيرا خالق بودن انسان از خالق بودن خداوند نشأت مي گيرد و از اينکه خداوند از روح خويش در آدمي دميده است . ازهمين مطلب مي توان اين جمله را هم توضيح داد که (( خدا از رگ گردن به آدمي نزديک تر است )) اين مطلب را ما کمي بد فهميده ايم ما مي گوييم : مگر رگ گردن جزيي از بدن ما نيست پس چرا مي گو يند خدا از رگ گردن به انسان نزديک تر است ؟؟؟ مي دانيد مشکل ما در چيست در تعريف انسان يعني ما فکر مي کنيم انسان همين جسم است بنابراين طبق يک قانون ساده مي گوييم هيچ چيز از يک جسم به آن جسم نزديکتر نيست !! اشتباه درست همين جاست يعني اينکه ما انسان را همين جسم فرض مي کنيم و خدا را هم يک موجود ! حال يک سؤال اگر انسان همين جسم است آيا به انسان بدون پا نمي گويند انسان ؟ آيا به انسان بدون دست نمي گويند انسان ؟؟ پس مي بينيد که جسم ( دست و پا و اعضاي بدن ) معيار انسان بودن نيست ! يک مطلب جالب ديگر آيا ميدانيد خاک از دسته کوزه هم به کوزه نزديکتر است ؟؟ مي دانيد چرا ؟؟ چون کوزه از خاک است پس کوزه جزيي از خاک است حالا همين مطلب در قضيه ما صدق مي کند يعني به اين دليل خدا از رگ گردن به انسان نزديک تر است که انسان جزيي از خداست يعني انسان را خدا از خويش ساخته است براي همين است که ميگويند انسان هرجا برود خدا هم آنجاست چون کوزه را هر جا ببريد از خاک است و خاک هم آنجاست !! پس انسان تنها موجودي است با اين خصوصيات . برگرديم به بحث عشق تا اينجا ثابت کرديم که خدا خويش را بر انسان تقديم کرده است حالا يک سؤال آيا اين مطلب به اين معناست که خدا عاشق انسان است ؟؟؟ اگر چنين است خدا چه نيازي به اين عشق دارد ؟ اصلا اگر خدا عاشق انسان است که اين يک عيب است و خدا را با عيب چه سر و کاريست ؟؟؟؟؟ در جواب سؤال بالا بايد يکي ديگر از قوانين عشق را بازگو کرد طبق اين قانون بسيار زيبا (( عشق اول از جانب معشوق صادر مي شود )) اين قانون به اين معناست که تا معشوق کششي نداشته باشد عاشق ، عاشق نمي شود ( تا نباشد کششي از معشوق / عاشق بيچاره اي در بند نيست ) پس يعني خداوند معشوق است و اين کار خدا ( دميدن از روح خويش در انسان ) ايجاد کششي است براي عاشق که همان انسان است . حال يک سؤال ديگر : چرا خداوند در ابتداي امر کششي در بالاترين مرتبه عشق براي انسان ايجاد کرده است ؟؟ جواب بسيار ساده است و مستقيما بر مي گردد به لطف و کرم بسيار زياد خداوند . پس يعني اينکه خداوند عشق را در حق انسان به حد کمال رسانده است و او را با قدرت انتخاب آزاد گذاشته است که يا جواب کشش معشوق ( خداوند ) را بدهد و يا اينکه آزاد است که ................ و اما در نتيجه جواب دادن به کشش معشوق چه عايد عاشق ( انسان ) مي شود ؟؟ بهشت ؟؟ نه بهشت بهانه است !! اگر بهشت اصل بود چرا امام علي (ع) مي فرمايد خدايا من تو را به طمع بهشتت عبادت نمي کنم ؟؟ پس آن چيز که در اين عشق عايد انسان مي شود چيزي است بالاتر از بهشت و آن لقاء الله است يعني پيوستن به خدا يعني بازگشت به اصل يعني دوباره بازگشتن به خدا مگر نه اينکه خود خدا مي گويد (( همه از خداييم و به سوي او باز خواهيم گشت )) ؟ هرکسي کو دور ماند از اصل خويش / بازجويد روزگار وصل خويش اين بحث چيزي نيست که با اين توضيحات تمام شود يعني بحث بسيار وسيع تر از اين حرف هاست اينکه چرا بعضي ها ضالين مي شوند و راه گم مي کنند يا اينکه چگونه مي توان پاي در اين راه نهاد ؟؟ که حداقل ساعت ها وقت مي خواهد و حوصله . شايد وقتي ديگر قلمم باز هوس نوشتن کرد و آن ها را هم نوشتم . سلام به همه دوستان گلم اینم یه شعر عاشقانه برای شما و یکی
يکي تصادف مي کنه ميميره، يکي پير ميشه ميميره، يکي بيمار ميشه ميميره، ولي من همه جور برات ميميرم! بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند، خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ، خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد . خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ، خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد . اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي ، مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست : خداي مهربون ، فكراي قشنگ و قلب كوچيك من دلت شاد و لبت خندان بماند نبودي بي توپنهان گريه كردم ...توراديدم وخندان گريه كردم...براي اينكه اشكهايم رانبيني ... نشستم زيرباران گريه كردم... عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه مي رسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است! آسمان با وسعتش تقديم تو، رقص ماهي هاي دريا مال تو، هرچه دارم از تو دارم، مهربان زندگيم امروز و فردا مال تو روزگارم گله مندي شده است از با تو بودن برايم عادتي ساختي عشق صدها چهره دارد...! چشم تو اينه دارد عشق را درچهره اينه ديدن دوست دارم آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت نگاهي آشنا بر ياس كردم هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم هاي كسي باش نه دليل او ( زرتشت ) غصه ي ماهي از آبي كه توي تنگه نيست دلواپس صداي چكه هاي آبه كه قطره قطره روي زمين مي افته . . . اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم . اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم . اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم . اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس . . . افسوس كه نه بارانم ، نه اشك ، نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم . اگر تو اين دنيا كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروت رو به تاراج مي بره ، مهم اين نيست كه اون مال تو باشه . مهم اينه كه باشه ، نفس بكشه ، زندگي كنه و از زندگيش لذت ببره . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد 
بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم 
اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........
قول مي دم که خيلي ساکت باشم 
اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......
قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.............
اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........
سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
حکايت ما دانش آموزان را در زير بخوانيد .........
با اندکي تصرف از شعر سهراب سپهري
دانش آموز :
اهل مدرسه ام
پيشه ام گپ زن است
گاه گاهي هم مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما تا به يک نمره ي نا قابل 20 که در آن زندانيست دلتان تازه شود
چه خيالي...چه خيالي...
مي دانم گپ زدن بيهودست...خوب مي دانم دانشم کم عمق است...
.
.
.
درس هايم را وقتي مي خوانم که خروس مي کشد خميازه
و مرغ و ماهي ها خوابند
.
.
دل خوش سيري چند؟؟؟
من نزديک مشروط شدنم...
من کجا خواهم نمره اي مانند 20..من خواهم يک نمره ي 10 که نيفتم زاين درس
• معلم :
هر کجا هستي باش...توي کلاس..پشت ميز..تو جاميز...
کلاس از آن من است و نگوييد که تجديد شدن مفهوم بديست...
• دانش آموز :
و بدانيد اگر نمره ي اين برگه نبود همه مي افتاديم از اين درس شما
خيلي شعر باحالي بود . نه؟؟؟؟من که خيلي باهاش حال کردم ....![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم
![]()
12- با و مانند شاهزادهاي زيبا برخورد کنيد.![]()

![]()
با تشکر از دوستانی که نظر دادن و من رو راهنمایی کردن.
دوستان عزیز اگه این کلبه سوختهو قدیمی من مشکلی داره که حتما داره تو نظرات قشنگتون بگین تا اصلاح کنم.![]()
بله، ولنتاين به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود اما مردم دسته دسته به ملاقات او ميرفتند تا بگويند كه آنها نيز مانند او به
I Left my Friend a little note : thanking her for her friendship & her loyalty.
از آن سال به بعد روز 14 فوريه روز فرستادن پيام عشق است به كسي كه دوستش داريد و مي خواهيد عشق و علاقه تان را به او
سنت ولنتاين نام کشيشي است که در قرون نخست ميلادي زندگي مي کرده است. در زمان زندگي وي ايمان به مسيح و دين
![]()
![]()
کاشکی ندونی وقتی که میرم
کاشکی ندونی بی تو میمیرم
مرگ قناری دیدن نداره
گلی که خشکید چیدن نداره
میرم از اینجا وقتی که خوابی
من اهل خشکی تو اهل آبی
این نامه از پسر کویره
وقتی میخونیش که خیلی دیره
میرم از اینجا با پای خسته
با چشمی گریون قلبی شکسته
بغضی هنوزم مونده تو سینه
دوری چه سخته قسمت همینه

![]()
هميشه آنچه عزيز است زيباست!
تقديم به تويي که ... عزيزي.
فرستنده: 09134911662
فرستنده: 09188304925
قاب عکس توست اما شيشه عمر من است!
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند،
تار موي توست اما ريشه عمر من است.
فرستنده: 09188304925
برايت عمرجاويدان بماند
خدارا ميدهم سوگند برعشق
هرآن خواهي برايت آن بماند
بپايت ثروتي افزون بريزد
که چشم دشمنت حيران بماند
تنت سالم سرايت سبز باشد
برايت زندگي آسان بماند
من بگريم تو بخندي شده است
از دلم ياد نكردي شايد
عشق هم سهميه بندي شده است
که هرگز بي تو بودن را باور نميکنم.
عمر بي حاصل ما اين همه افسانه نداشت
تورا در برگي از گل احساس كردم
خلاصه دركلاس نازچشمات
دو واحد عاشقي رو پاس كردم .![]()
من نمي دانستم فلسفه دوستي ما انسان ها با يکديگر چيست ؟
شايد.....!
ما انسان ها با هم دوست مي شويم تا يکديگر را در رسيدن به کمال کمک کنيم . با هم دوست مي شويم تا طرف مقابلمان را شاد کنيم . و خودمان هم نشاط را مزه مزه کنيم .
دوست مي شويم تا تنهايي يکديگر را فراري دهيم به سمت ابد. ما....
من نمي دانستم فلسفه دوستي من و تو چيست ؟
من مدام فقط بايد به نبودنت فکر کنم !
مزه تنهايي تمام وجودم را گرفته!
ديگر نمي دانم شادي چه طعمي دارد !
من هر روز را با تکرار عبارت هاي تاکيدي و مثبت شروع مي کنم .
يک احساس خوبي در رگهايم وول مي خورد با اين کار .
اما... فقط کافي ست به خلا نبودنت فکر کنم .
ديگر خبري از آن احساس خوشايند نيست که نيست !
لطفاً فلسفه دوستي بين خودمان را براي من تعريف کن ؟!لطفاً!
تو چگونه مي تواني بدون من زندگي کني ؟!
تويي که مي گفتي " دوستت دارم "
تويي که با مهرباني هايت به من خاطرنشان مي کردي که برايت ارزش دارم .
حالا فلسفه اين تنهايي و دلتنگي و .... چيست ؟
اين فقدان خواسته يا ناخواسته ات را ترجمه کن برايم ، شايد خمودگي دست از سرم بردارد .
من اين شهر شلوغ غربت زده را نمي خواهم .
اين پله هاي روز افزون پيشرفت را بي تودوست ندارم . دارم با پرنده ها و درخت ها بيگانه مي شود ! اين بيگانگي بزرگترين فاجعه زندگي من است . ( البته بعد از فاجعه کوچ کردن تو !)
کاشکي دير نشود !
کاشکي جنون دست از سرنوشته هاي من بردارد ،کاشکي !
دلم براي سلام هاي خوش طعمت تنگ شده ، اي عزيز روزهاي زندگيم !
دلم برايت تنگ شده ، اي عزيزي که به من تکرار جمله " دوستت دارم " را آموختي !
نميدانم چرا تودلت برايم تنگ نميشود؟!
مگر نمي گويند دل به دل راه دارد
مگر نه اينست که هر لحظه به ياد توام
مگر تو نبودي که حرفهايم را از چشمانم ميشنيدي
مگر تو نبودي که دلتنگي را برايم معني کردي؟؟
مگر خدا که حرفهايم را ميشنيد برايت نگفت؟!
مگر ستاره ها دلتنگيهايم رابرايت نشمردند؟!
مگر باران گريه هاي هر شبم را به دستانت نسپرد ؟!
دلم برايت تنگ شده بود مگر اضطراب سلام هايم به سکوتت نميرسيد؟!
مگر تو نبودي آنکس که مرا از ويراني نجات داد ؟ميخواهي غروبم را تماشا کني؟! !
مگر تونبودي از هر چهار گوشه ي دنيا دل را به هم منطبق ميدادي!
امروز از روزهايي است که ازنگاهت ميترسم
از چشمهاي پرغضب برافروخته ات ميترسم!
ديگر از بيان احساسم به تو مي ترسم!
ديگر از گفتن دوستت دارم به تو مي ترسم!!
چرا مرا نجات نمي دهي از اين همه دغدغه!!!! ؟
ميبيني ؟! سطر به سطر نوشته هايم لهجه دلتنگي شديد به خودگرفته اند ؟!
راستي ! اين نوشته ها را هنوز مي خواني ؟!
اگر پاسخت " آري " ست کاري بکن که فلسفه دوستي زيباترين فلسفه زندگي مان بشود
(نمي دونم شايد يکي از شما عشق منو بشناسين!! اگه مي شناسين بهش بگين من هنوزدوسش دارم
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


|
|